گرچه در دفع کدورت هر نوایی دلکش است
در میان سازها، نی تیر روی ترکش است
این شعر به بیان عمق و پیچیدگی عشق و احساسات انسانی میپردازد. شاعر اشاره میکند که هر صدایی در از بین بردن کدورتها خوشایند است، اما در کنار زیباییهای زندگی، تلخیها نیز وجود دارد. عشق میتواند به جنبههای مختلفی از عقل و احساسات آسیب بزند و در این میان، وجود معانی و کنایههای لطیف نمایانگر راز و رمز زندگی است. شاعر به تضاد رنگها و اهمیت برخی از آنها، مانند زردی که نماد طلاست، میپردازد. همچنین، زمانی که عشق پنهان است، خود را به نوعی در زندان احساسات قرار میدهد. در نهایت، اشاره به اهمیت و قدرت عشق و احساسات در مقایسه با دیگر جنبههای زندگی، بهویژه در ارتباط با نبردها و چالشهای زندگی میشود.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
گرچه در دفع کدورت هر نوایی دلکش است
در میان سازها، نی تیر روی ترکش است
گر برآرد عشق دود از عقل، جای رحم نیست
خانه زنبور کافر مستحق آتش است
رزق خاموشان شود اکثر معانی لطیف
کوزه سربسته را قسمت شراب بی غش است
هیچ رنگی نیست در آتش نباشد نعل او
در میان رنگ ها زردی طلای بی غش است
حسن چون مستور باشد عشق زندانی بود
عشق عالمسوز گردد یار چون لولی وش است
روز دعوی در صف زورین کمانان سخن
مصرع برجسته صائب تیر روی ترکش است