گردش پرگار ما را حلقه مویی بس است
مرکز سرگشتگی ها خال دلجویی بس است
این شعر به بیان احساسات و تجربیات عمیق انسانی میپردازد. شاعر از حلقه موی معشوق به عنوان نمادی از محدودیتها و مرکز سردرگمیها یاد میکند و به این ترتیب زندگی را درگیرکننده میسازد. او تأکید میکند که کلام و بیان ما نیاز به چشم و گوش دارد تا به درستی منتقل شود. همچنین، شاعر به تحمل بار سنگین زندگی و دلتنگیهای عاشقانه اشاره میکند و در نهایت بر آزادی روح و پیوند با طبیعت، به ویژه درخت سرو و زیبایی گلستان، تأکید میکند. این شعر در مجموع نشاندهندهی جستجوی معنا، عشق و آزادی است.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
گردش پرگار ما را حلقه مویی بس است
مرکز سرگشتگی ها خال دلجویی بس است
نیست با آیینه روی حرف ما چون طوطیان
باعث گفتار ما چشم سخنگویی بس است
بند آهن بر سبکروحان گرانی می کند
گردن باریک ما را حلقه مویی بس است
سر به صحرا می دهد شوریدگان را ناله ای
یک جهان آهوی وحشت دیده را هویی بس است
مطلب آزادگان دست از دو عالم شستن است
همچو سرو از گلستان ما را لب جویی بس است