گر نباشد در نظر لیلی مرا هامون بس است
نقش پای ناقه برگ عیش این مجنون بس است
در این شعر، شاعر به مضامین عاشقانه و فلسفی پرداخته و به زیباییها و لذتها در زندگی اشاره میکند. او میگوید که اگر لیلی را در نظر نداشته باشد، زندگی را با هامون (زمینی بیابانی) نیز میپذیرد. به زیباییهای یوسف و جذابیت روزافزون اشاره کرده و تأکید میکند که وجود حسن و زیبایی کافی است. شاعر به خداوند دعا میکند تا در کار هستی پیچیدگی ایجاد نکند و از وسعت مسئلهها صحبت میکند. شاعر بیان میکند که اگرچه ممکن است در میخانهها مسئولی (محتسب) وجود داشته باشد، اما ما با لذت شراب و زیباییهایی که در زندگی داریم، راضی هستیم. در مقابل طعنهها و سختیها، او از زیبایی زندگی و حبوشعف میگوید. در کل، این اشعار به زندگی، عشق و جستجوی زیبایی و راحتی در میان مشکلات میپردازد.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
گر نباشد در نظر لیلی مرا هامون بس است
نقش پای ناقه برگ عیش این مجنون بس است
گر نسازد یوسفی هر روز گردون جلوه گر
تا قیامت خلق را آن حسن روزافزون بس است
در سواد آفرینش ای خداجو پر مپیچ
چون ز لفظ آمد به کف سر رشته مضمون بس است
وسعت مشرب ز منزل می برد تنگی برون
در جهان آب و گل، خم بهر افلاطون بس است
گر به گل گیرد در میخانه ها را محتسب
ما خمارآلودگان را آن لب میگون بس است
طعنه بی حاصلی بر سرو ای قمری مزن
برگ سبزی ارمغان مردم موزون بس است
در گلستان کرم نخلی ز بی آبی نماند
تا به کی خواهی دواندن ریشه، ای قارون بس است
در جوانی هر چه کردی، گشت غفلت عذرخواه
صبح آگاهی ز پیری بردمید اکنون بس است
اینقدر استادگی ای آسمان در کار نیست
تشنه ما را کف آبی ازین جیحون بس است
خجلت از همصحبتان خام بردن مشکل است
ورنه ما را از شراب تلخ صائب خون بس است