مهر لب غماز را دامان پاک من بس است
پرده پوش ماه کنعان چاک پیراهن بس است
این شعر به احساسات عمیق و درونی شاعر اشاره دارد. شاعر با استفاده از تصاویر زیبا و نمادین، عشق و دوری را توصیف میکند. او میگوید که زیبایی و دلمشغولیها به نوعی خار و درد برای اوست و تنها تماشای زیباییها و خاطرات برایش کافی است. شاعر به نبودن وصال و جدایی از معشوق اشاره میکند و از حسرت و آرزو مینالد. او در مییابد که آسایش و آرامش در قلبش وجود ندارد و با بیصبری به انتظار نشسته است. در نهایت، او به غم و اندوه عشق و دوری میرسد و تمام این احساسات را در قالب تصاویر گیاهی و طبیعی به تصویر میکشد.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
مهر لب غماز را دامان پاک من بس است
پرده پوش ماه کنعان چاک پیراهن بس است
خار دیوارم، وبال دامن گل نیستم
رزق من نظاره خشکی ازین گلشن بس است
چون زلیخا نیست چشم من به تشریف وصال
جامه پوشیده من، بوی پیراهن بس است
کرده ام طی رشته طول امل را چون گره
آب باریکی مرا در جوی چون سوزن بس است
گر نسازی تر دماغم را به پیغام وصال
نامه خشکی برای آب روی من بس است
حسن عالمسوز چون اخگر ز خود دارد سپند
نیل چشم زخم من خاکستر گلخن بس است
گر سلاحی نیست در ظاهر مرا چون بیدلان
سخت جانی ها مرا زیر قبا جوشن بس است
از قفس گر بر نیارد عشق سنگین دل مرا
خارخار دل، گل جیب و کنار من بس است
من گرفتم خانه خالی کردم از بیگانگان
باعث تشویش خاطر، دیده روزن بس است
کهربای قانع ما را نظر بر دانه نیست
چشم ما را برگ کاهی صائب از خرمن بس است