خاکساری پشتبان ویرانه ما را بس است
بی سرانجامی نگهبان خانه ما را بس است
این شعر بیانگر ناامیدی و ویرانی است. شاعر به وضعیت نامساعد و بیدفاعی سرزمین خود اشاره میکند و از سرانجامی که در انتظار است، گله میکند. او به لشکر بیگانهای که بار دیگر به سرزمینش پرداخته، پرداخته و بر بیواسطگی و بیپناهی خویش تأکید میکند. از عدم بارش باران و از دست دادن آبرو مینشیند و اشاره به دوری از آرامش و اطمینان دارد. در نهایت، اشاره میکند که هرچند به ظاهر ویرانهای است، اما گنجی در دل این ویرانی نهفته است و به تأمل در این موضوع میپردازد.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
خاکساری پشتبان ویرانه ما را بس است
بی سرانجامی نگهبان خانه ما را بس است
لشکر بیگانه ای این ملک را در کار نیست
آمد و رفت نفس ویرانه ما را بس است
ابر اگر چون برق، خشک از مزرع ما بگذرد
آبروی خود چو گوهر دانه ما را بس است
نقش در سیماب نتواند گرفتن خویش را
بی قراری بت شکن بتخانه ما را بس است
گنج در ویرانه صائب جمع سازد خویش را
از دو عالم گوشه ای ویرانه ما را بس است