غزلیات

غزل شمارهٔ ۹۹۷

سرودهٔ صائب
هوش مصنوعی

دربارهٔ این سروده

برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحه‌کلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.

۱

خاکساری پشتبان ویرانه ما را بس است

بی سرانجامی نگهبان خانه ما را بس است

۲

لشکر بیگانه ای این ملک را در کار نیست

آمد و رفت نفس ویرانه ما را بس است

۳

ابر اگر چون برق، خشک از مزرع ما بگذرد

آبروی خود چو گوهر دانه ما را بس است

۴

نقش در سیماب نتواند گرفتن خویش را

بی قراری بت شکن بتخانه ما را بس است

۵

گنج در ویرانه صائب جمع سازد خویش را

از دو عالم گوشه ای ویرانه ما را بس است

بازگشت به سروده‌های صائب