عشق را بی دست و پایی دست و پای دیگرست
راه گم کردن درین ره رهنمای دیگرست
این شعر دربارهٔ عشق و زیباییهایی است که در آن تجربه میشود. شاعر به زیبایی و پیچیدگی عشق اشاره دارد و میگوید که عشق ممکن است در هر لحظه دگرگون شود و انسان را در جستجوی چیزهای جدید و دلانگیز قرار دهد. او به تبادل لذت و غم در عشق میپردازد و تأکید میکند که زیباییهای دلربا و دلهای عاشق با یکدیگر ارتباطی عمیق دارند. علاوه بر این، او به اهمیت دوستی و ارتباط با دیگران اشاره میکند و میگوید که حتی در تنهایی هم وجود دوست میتواند زندگی را غنی کند. در نهایت، شاعر ناقوس تغییرات در زندگی را به صدا درمیآورد و میگوید که در جهانی پر از تغییرات، همیشه باید به دنبال معانی و ارزشهای جدید و زیبا بود.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
عشق را بی دست و پایی دست و پای دیگرست
راه گم کردن درین ره رهنمای دیگرست
بس که حسن شوخ او هر دم به رنگی می شود
چشم من در هر نظر محو لقای دیگرست
شسته رویان گرچه میشویند از دلها غبار
چهره خوبان نوخط را صفای دیگرست
ساده رویی را که عصمت دیده بانی کرده است
سبزه خط پرده شرم و حیای دیگرست
جامه گلگونی که می خواهم ز تیغش جان برم
هر کف خاکی ز کویش کربلای دیگرست
خون عاشق چون تواند دامن او را گرفت؟
نازک اندامی که هر دم در قبای دیگرست
این دل صد پاره من، همچو اوراق خزان
هر نفس در عالمی، هر دم به جای دیگرست
روزگار خوشدلی چون خنده گل بی بقاست
با گلاب تلخکامی ها وفای دیگرست
مرد را هر چند تنهایی کند کامل عیار
صحبت یاران یکدل کیمیای دیگرست
طعنه نا آشنایی گوشه گیران را مزن
کز جهان بیگانگان را آشنای دیگرست
چون خطایی از تو سر زد در پشیمانی گریز
کز خطا نادم نگردیدن خطای دیگرست
ترک دنیا کرده را بر فرق سر ترک کلاه
بر سپهر سروری بال همای دیگرست
گرچه می گردد علم هر کس که از دنیا گذشت
از دو عالم هر که برخیزد لوای دیگرست
در چنین بحری که موج اوست تیغ آبدار
خویش را فانی ندانستن فنای دیگرست
گرچه صائب آب حیوان می دهد عمر ابد
حفظ آب روی خود آب بقای دیگرست