حسن بالادست را هر روزشان دیگرست
شعله جانسوز را هر دم زبان دیگرست
این شعر به بیان تفاوتها و تغییرات موجود در زندگی و احساسات انسانی میپردازد. شاعر تأکید میکند که هر روز جدید، احساسات و تجربیات متفاوتی دارد. او از زیباییها و دردهای زندگی، عشق و آتش درون، و تلاش برای شناخت و معرفت صحبت میکند. هر چیز در جهان، حتی اگر به نظر یکسان بیاید، در حقیقت تفاوتهایی دارد. شاعر به نوعی از مرزهای مشترک عبور کرده و به عمق معنای زندگی و تجربیات انسانی اشاره میکند، از قبیل عدم ثبات قرارها و احساسات در میان افراد مختلف. در نهایت، اشاره میشود که ارتباطات انسانی و زبانها، بیانکننده عمق و پیچیدگی این تفاوتها هستند.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
حسن بالادست را هر روزشان دیگرست
شعله جانسوز را هر دم زبان دیگرست
از می روشن صفای جام می گردد حجاب
ورنه هر آیینه رو، آیینه دان دیگرست
چهره گل پرده رخسار گلرنگ کسی است
سرو بستان جامه سرو روان دیگرست
چشم کوته بین به غور کار نتواند رسید
ورنه هر شبنم محیط بیکران دیگرست
عالم آسودگان دایم بود بر یک قرار
بی قراران ترا هر دم جهان دیگرست
قبله را چون طاق نسیان از نظر افکنده ایم
سجده ما روشناس آستان دیگرست
گرچه حفظ حق جهان را دیده بانی میکند
آهوان دشت را وحشت شبان دیگرست
چون سکندر دست شستن از زلال زندگی
بی نیازان را حیات جاودان دیگرست
میتراود گرچه از هر خار شکر نوبهار
سبزه نورسته را تیغ زبان دیگرست
می توان رفتن به پای علم بر بام خرد
آسمان معرفت را نردبان دیگرست
از تحمل دشمن خونخوار می گردد دلیر
شیشه جانی تیغ را سنگ فسان دیگرست
این جواب آن غزل صائب که ملا گفته است
لب فرو بندید کاو را همزبان دیگرست