هر نفس دولت طلبکار مقام دیگرست
این همای خوش نشین هر دم به بام دیگرست
در این شعر، شاعر به تأمل در خصوص شرایط ناپایدار زندگی و تغییرات مستمر میپردازد. او به این نکته اشاره میکند که هر لحظه، قدرت و دولت شکل جدیدی به خود میگیرد و همای خوشبختی همیشه در حال تغییر مکان است. او همچنین به تفاوتهای موجود در احترام به مقامها و وضعیتها اشاره میکند و میگوید که زیباییها و لذتها در لحظات کوتاهمدت تجربه میشوند. عشق و دلباختگی نیز به عنوان عواملی با تمایزهای خاص در احساسات و تجارب انسانی مطرح میشود. در نهایت، شاعر به زیبایی کلام و قدرت شعر در ایجاد احساسات اشاره میکند و میگوید هر صدایی که از سوی محبوب میآید، پیام خاصی برای دلهای دورافتاده دارد.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
هر نفس دولت طلبکار مقام دیگرست
این همای خوش نشین هر دم به بام دیگرست
افسر دولت شکوهی دارد، اما در نظر
خاک بر سر کردگان را احتشام دیگرست
حاجیان کعبه گل محترم باشند، لیک
گرد دل گردیدگان را احترام دیگرست
حسن ماه آسمانی قابل خمیازه نیست
هاله ما در خم ماه تمام دیگرست
گرچه از رفتار جان میبخشد آب زندگی
آب تیغ یار را در دل خرام دیگرست
در شراب عالم امکان، دوام نشأه نیست
مستی چشم و لب ساقی ز جام دیگرست
باده بی پشت، از سر زود بیرون می رود
بوسه لبهای نوخط را قوام دیگرست
گرد عصیان زود می گردد به آب تیغ پاک
از گناه ما گذشتن، انتقام دیگرست
نیست سامان تماشا دل به غارت داده را
ورنه در هر حلقه آن زلف دام دیگرست
با شب و روز جهان سفله ما را کار نیست
کز رخ و زلف تو ما را صبح و شام دیگرست
هر نسیمی کز سواد زلف جانان می رسد
جان دورافتاده ما را پیام دیگرست
گرچه خسرو در غزل شیرین زبان افتاده است
کلک صائب طوطی شیرین کلام دیگرست