از نسیم آن زلف مشک افشان سبک جولانترست
از صدف آن غنچه سیراب خوش دندانترست
این شعر توصیفی درباره زیباییها و جذابیتهای معشوق است. شاعر با استفاده از تشبیهات و استعارهها به زیبایی اندام و چهره معشوق میپردازد و میگوید که هر جنبهای از زیبایی او، چیزی برجستهتر و خوشایندتر از سایر زیباییها دارد. او زلفها، چهره و اندام معشوق را با رنگ گل و عناصر طبیعت مقایسه میکند و میگوید که حتی عرق بدن او زیباتر از لباسهای دیگران است. همچنین اشارهای به احساسات عاشقانه و تأثیر عشق بر زندگی انسانها دارد و در نهایت به این نکته میرسد که زیبایی معشوق او را در جهانی فراگیر و شگفتانگیز غرق کرده است. شاعر همچنین به عشق و آرزوهای خود اشاره میکند و میگوید که در این مسیر، رنج و درد نیز وجود دارد. او با بیان این همه زیبایی و احساس، احساساتی عمیق و انسانی را به تصویر میکشد.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
از نسیم آن زلف مشک افشان سبک جولانترست
از صدف آن غنچه سیراب خوش دندانترست
گرچه زلف عنبرین پر پیچ و تاب افتاده است
پیش ما نازک خیالان آن کمر پیچانترست
نیست هر چند از لباس گل جدایی رنگ را
جامه گلرنگ بر اندام او چسبانترست
لطف معنی را لباس لفظ رسوا می کند
در ته پیراهن آن سیمین بدن عریانترست
پرده داری می کند شرم از عرق آن چهره را
ورنه صد پیراهن از گل روی او خندانترست
گرچه از آیینه آتش زیر پا دارد گهر
بر جبین او عرق بسیار خوش جولانترست
نیست زیر حلقه های زلف غیر از خال یار
مرکز شوخی که از پرگار سرگردانترست
مرد میدان نیست طوطی، ورنه از صد رهگذر
صفحه آن روی از آیینه خوش میدانترست
قوت گیرایی شهباز در سرپنجه است
زود می چسبد به دل چشمی که خوش مژگانترست
پرده شرم و نقاب عصمتی در کار نیست
چشم ما صد پرده از قربانیان حیرانترست
چون ز آتش می شود پشت کمان سخت نرم
در سر مستی چرا آن شوخ نافرمانترست؟
ناله صاحبدلان را بیشتر باشد اثر
رخنه در خارا کند تیری که خوش پیکانترست
در طلب ما بی زبانان امت پروانه ایم
سوختن از عرض مطلب پیش ما آسانترست
از تهیدستی شود امید صاحب دستگاه
حرص نان بیش است پیری را که بی دندانترست
تا زبان حال را فهمیده ایم از فیض عشق
غنچه از منقار بلبل پیش ما نالانترست
از سر منصور شور عشق کی بیرون رود؟
از سر دار فنا بسیار بی سامانترست
ما رگ ابر بهاران را مکرر دیده ایم
خامه صائب به صد معنی گهر افشانترست