غزلیات

غزل شمارهٔ ۹۷۷

سرودهٔ صائب
هوش مصنوعی

دربارهٔ این سروده

برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحه‌کلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.

۱

عیب نادان در زمان خامشی گویاترست

پسته بی مغز در لب بستگی رسواترست

۲

گردش پرگار موقوف سکون مرکزست

هر که در دامن کشد پا آسمان پیماترست

۳

شهرت مجنون ز عشق کوهکن پامال شد

سیل در کهسارها از دشت پرغوغاترست

۴

دست دولت گرچه در ظاهر بلند افتاده است

در گشاد کارها دست دعا بالاترست

۵

رفت هر کس را به پا خاری کند سوزن علاج

می خورد خون بیشتر هر کس که او بیناترست

۶

دیده ما بی نیازان نیست بر احسان چرخ

یک سر و گردن ز مینا این قدح رعناترست

۷

نیست مریم را به گفتار مسیحا احتیاج

روی شرم آلود او بی گفتگو گویاترست

۸

چشم پوشیدن بود مشاطه رخسار زشت

هر که پوشد دیده از وضع جهان بیناترست

۹

دعوی دانش بود صائب به نادانی دلیل

هر که نادان می شمارد خویش را داناترست

بازگشت به سروده‌های صائب