گوش تا گوش زمین از گفتگوی من پرست
تا خط بغداد، این جام از سبوی من پرست
این شعر به توصیف حالتهای درونی شاعر و ارتباط او با جهان میپردازد. شاعر احساسات عمیق و شوری را تجربه میکند که از طریق کلامش به دیگران منتقل میشود. او میگوید که گفتوگوهایش مانند موسیقی در همه جا طنینانداز است و تأثیر عمیقی بر دیگران دارد. با اشاره به عشق و آزادی، شاعر از ایدههایی چون زیبایی و درک عمیق زندگی سخن میگوید. او همچنین به چالشهای زندگی، احساس تنهایی و نیاز به ارتباط اشاره میکند و در نهایت، از آزادی و آزادگی خود لذت میبرد، حتی اگر با درد و رنج همراه باشد.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
گوش تا گوش زمین از گفتگوی من پرست
تا خط بغداد، این جام از سبوی من پرست
نه همین اهل زمین را پایکوبان کرده است
خانقاه چرخ هم از هایهوی من پرست
از سر پر شور دارم آسمان را بی قرار
این قدح در دور باشد تا کدوی من پرست
گرد پاپوشی رسانیده است هر جا کلک من
نافه خاک از نسیم مشکبوی من پرست
جام گردون ته ندارد، ورنه از احسان عشق
نغمه خونین چو مینا در گلوی من پرست
چون به دریا متصل شد جو، نمی گردد تهی
جای حیرت نیست گر پیوسته جوی من پرست
تنگ افتاده است دامان صدف افلاک را
ورنه گوهر در سحاب تازه روی من پرست
آشنایی نیست غیر از معنی بیگانه ام
شکوه خلق از دل بیگانه خوی من پرست
داغ ها دارد بهار از جلوه طاوسیم
بس که از افکار رنگین مو به موی من پرست
خارخار مدعایی نیست در خاطر او
چرخ را دل از دل بی آرزوی من پرست
صائب از آزادگی با درد بی درمان خوشم
ور نه دامان جهان از چاره جوی من پرست