دل چنین زار و نزار از اختر بد گوهرست
شعله لاغر این چنین از چشم تنگ مجمرست
این شعر در توصیف درد و رنج شاعر و احساسات عمیق او نسبت به دنیای اطرافش است. شاعر از ناامیدی و حسی غمانگیز سخن میگوید که به خاطر بدیهای دوران مدام بر او سایه افکنده است. او به این میاندیشد که چگونه میتواند در این شرایط سخت زندگی کند، در حالی که بر شمشیر استوار است و به خون غوطهور میشود. شاعر به معصومیت و زیبایی گلشن اشاره میکند و به وضعیت کسانی که در حاشیه ماندهاند، توجه دارد. او احساس میکند که دیگران از شرایطش خبر ندارند و به شکست دلش پرداخته و میگوید که حالش را هیچکس نمیداند. در کنار حسرتها و نگرانیها، او به زیبایی و ارزشهای درونی نیز اشاره میکند و بر این باور است که هر چقدر هم اوضاع سخت باشد، باید به ارزشهای خود پایبند باشد. شاعر در نهایت از گفتار کسی میگوید که مانند شهد شیرین و طعمی دلچسب در زندگیاش تأثیر میگذارد و از زیباییهای کلامش لذت میبرد. این نوع نگاه نشاندهنده تحمل و امید به زیباییهای زندگی نه چندان دور از ناامیدی است.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
دل چنین زار و نزار از اختر بد گوهرست
شعله لاغر این چنین از چشم تنگ مجمرست
نیست غافل گلشن از احوال بیرون ماندگان
رخنه دیوار بهر مرغ بی بال و پرست
من که دارم تکیه بر شمشیر چون سازم، که چرخ
غوطه در خون می دهد آن را که از گل بسترست
بس که رم خورده است از معموره عالم دلم
دیده روزن به چشم من دهان اژدرست
می خورم چون موج حسرت غوطه در بحر سراب
آب حیوان از تغافل های خشک من ترست
ما که از دل خارخار جاه بیرون کرده ایم
بوته خاری به فرق ما به از صد افسرست
سبزه زنگار چار انگشت بر آیینه ام
بهتر از کوه گران منت روشنگرست
کرده ام قطع نظر از گرم و سرد روزگار
بی نیاز آیینه ام از صیقل و خاکسترست
آفتاب هر کسی از مشرقی آید برون
می پرستان را دهان شیشه می خاورست
چون نگردد هر سر مو مشرق آهی مرا؟
شعله جواله خونین دل مرا در مجمرست
چون لباس ارغوان رنگش نباشد داغ داغ؟
لاله را در پیرهن از رشک رویت اخگرست
می چکد شهد حلاوت صائب از گفتار تو
طوطی کلک ترا منقار گویا شکرست