نعمت الوان دنیا مایه دردسرست
خون فاسد در بدن آهن ربای نشترست
این شعر به نکات مختلفی درباره دنیا و نعمتهای آن اشاره دارد. شاعر بیان میکند که نعمتهای دنیا ممکن است منجر به دردسر شوند و لذتها خود میتوانند بر درد و رنج بیفزایند. با اشاره به قناعت و راضی بودن به کم، به پیوند آن با زندگی سعادتمندانه و آرامش خاطر پرداخته میشود. همچنین بر اهمیت صحبت با نیکان و دوری از غفلت تأکید شده است. شاعر از تحولات طبیعی و تأثیرات آنها بر زندگی انسان سخن میگوید و ضمن اشاره به بیثمری علم رسمی و جاهطلبی، به ارزشهای اخلاقی و درونی زندگی میپردازد. در نهایت، شاعر به این نتیجه میرسد که ثروت و دارایی واقعی در انس با روح و دل است، نه در داشتن جواهرات و دنیا.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
نعمت الوان دنیا مایه دردسرست
خون فاسد در بدن آهن ربای نشترست
شکرستان با وجود حرص باشد شوره زار
با قناعت چشم تنگ مور، تنگ شکرست
صحبت نیکان حجاب زنگ غفلت می شود
ایمن است از سبز گشتن آب تا در گوهرست
بر دل روشن نباشد از سیه بختی غبار
آب حیوان اخگر دل زنده را خاکسترست
چشم ما را شد رگ خواب گران، موی سفید
بادبان بر کشتی دریایی ما لنگرست
آنچه در مینا مرا باقی است از صهبای عمر
خوردنش خون دل است و ماندنش دردسرست
علم رسمی می کند دلهای روشن را سیاه
دیده آیینه را خواب پریشان جوهرست
شد ید بیضا ز دامنگیری شب، دست صبح
دست کوتاه تو از غفلت همان زیر سرست
نیست شاه آن کس که دارد گنج گوهر بی شمار
هر که را سد رمق هست از جهان، اسکندرست
از می لعلی شود کان بدخشان سینه اش
چون سبو دست طلب آن را که در زیر سرست
روی در خلق است و بر زر پشت، صائب سکه را
آنچنان پشتی به چندین وجه از رو بهترست