هر که را دیدیم در عالم گرفتار خودست
کار حق بر طاق نسیان مانده، در کار خودست
این شعر به بیان حال انسانها در دنیای پرمشغله و گرفتار شده است. هر فردی درگیر خود و مشکلاتش است و نمیتواند به دیگران کمک کند. در آن، به بیفکری انسانها و بیتوجهی به مسائل دیگران اشاره میشود. خضر، به عنوان نماد دانایی و راهنمایی، از اصلاح مشکلات دیگران فارغ است و هر کسی در پی تعمیر و رسیدگی به امور خود است. شاعر نشان میدهد که حتی اگر افراد به ظاهر خوبی مانند عیسی هم باشند، در حقیقت هر کس درگیر بار مسئولیت خود است. همچنین، زیبایی و احساسات انسانی نشان داده میشود، اما در نهایت همه در دنیای خود غرق شدهاند و نمیتوانند به یکدیگر یاری برسانند. تمام این تصاویر به نوعی به خودخواهی و انزوای فردی اشاره دارد.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
هر که را دیدیم در عالم گرفتار خودست
کار حق بر طاق نسیان مانده، در کار خودست
خضر آسوده است از تعمیر دیوار یتیم
هر کسی را روی در تعمیر دیوار خودست
کیست از دوش کسی باری تواند برگرفت؟
گر همه عیسی است در فکر خر و بار خودست
پرتو حسن ازل افتاده بر دیوار و در
دیو چون یوسف در اینجا محو دیدار خودست
گریه شمع از برای ماتم پروانه نیست
صبح نزدیک است، در فکر شب تار خودست
چون تواند خار حسرت از دل بلبل کشید؟
غنچه بی دست و پا درمانده خار خودست
خرجها دخل است چون باشد به جای خویشتن
هر که می آید به کار خلق، در کار خودست
چشم صائب چون صدف برابر گوهر بار نیست
زیر بار منت طبع گهربار خودست