غزلیات

غزل شمارهٔ ۹۶۴

سرودهٔ صائب
هوش مصنوعی

دربارهٔ این سروده

برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحه‌کلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.

۱

حیرت شبنم درین گلزار عین حکمت است

رتبه بینایی هر کس به قدر حیرت است

۲

خودنمایی غافلان را در بلا می افکند

پای خواب آلود تا ساکن بود بی آفت است

۳

موج در یکتایی دریا نیندازد خلل

چهره وحدت نهان در زیر زلف کثرت است

۴

زود باشد کز ندامت سر به جای پا نهد

هر که در بزم جهان چون شمع، عاشق صحبت است

۵

کف نگیرد دامن غواص گوهر جوی را

از تماشا مطلب عارف شکار عبرت است

۶

یادبود ما فراموشی است از احوال ما

پیش عزلت دوستان تقصیر خدمت خدمت است

۷

نیست صائب عاشقان را از غم دنیا ملال

ماهیان را موجه دریا کمند وحدت است

بازگشت به سروده‌های صائب