من به دوزخ می روم، زاهد اگر در جنت است
دوزخ ارباب معنی صحبت بی نسبت است
شاعر در این اشعار به نکتههای عمیق عاشقانه و معنوی اشاره میکند. او بیان میکند که رفتن به دوزخ برای زاهدی که به بهشت خود میبالد، معنای واقعی ندارد. عارفان نباید در لباس فقر خود را مدعی جلوه دهند، زیرا این کار فقط برای شهرت است. شاعر به تفاوت بین حقیقت و ظواهر اشاره میکند و میگوید که دنیا و لذتهای آن، انسان را از همت بلند بازمیدارد. عشق را چیزی میداند که هر کس را در مسیر خودش دچار تغییر و تحول میکند و از نظر او، حسن و عشق از یک منشأ برمیخیزند. در نهایت، شاعر به امامتی اشاره میکند که با عشق و درک عمیق، انسان را به نگاهی متفاوت و حیرتانگیز نسبت به دنیا و زندگی میرساند.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
من به دوزخ می روم، زاهد اگر در جنت است
دوزخ ارباب معنی صحبت بی نسبت است
عارفان را در لباس فقر بودن آفت است
هم لباس خلق گشتن پرده دار شهرت است
دست شستن نیست چندان کاری از موج سراب
دامن افشاندن به دنیا از قصور همت است
عالم روشن به چشمش زود می گردد سیاه
هر که چون پروانه بی درد، عاشق صحبت است
موشکافان از پریشانی نمی تابند روی
طره آشفتگی شیرازه جمعیت است
بهر نخجیری است هر دامی درین نخجیرگاه
حلقه دام چشم از بهر شکار عبرت است
صحبت عاشق گران بر خاطر معشوق نیست
طوق قمری سرو بستان را کمند وحدت است
حسن و عشق از یک گریبان سر برون آورده اند
این شرر در سنگ با پروانه گرم صحبت است
عشق هر کس را که خواهد می کند زیر و زبر
پشت و روی جنس دیدن بر خریدن حجت است
از نسیم شکوه گرد کلفت از دل می رود
شکوه چون در دل گره گردید، تخم کلفت است
می برد فیض جواهر سرمه از گرد ملال
هر که چون آیینه صائب در مقام حیرت است