غزلیات

غزل شمارهٔ ۹۶۱

سرودهٔ صائب
هوش مصنوعی

دربارهٔ این سروده

برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحه‌کلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.

۱

خال یا در گوشه چشم است یا کنج لب است

از مکان ها دزد را دایم کمینگه مطلب است

۲

گوشه گیران زود در دلها تصرف می کنند

بیشتر دل می برد خالی که در کنج لب است

۳

دست خالی برنمی گردد دعای نیمشب

چون شود معشوق نو خط، وقت عرض مطلب است

۴

حسن خصم شوخ چشمان است و یار عاجزان

آفتاب ذره پرور میل چشم کوکب است

۵

عالم دیگر به دست آور که در زیر فلک

گر هزاران سال می مانی همین روز و شب است

۶

در حریم دل به زهد خشک نتوان راه برد

روی منزل را نبیند هر که چوبش مرکب است

۷

از گرفتاری خلاصی نیست اهل عقل را

هست اگر آزادیی زیر فلک، در مکتب است

۸

مگسل از دامان شب صائب که در روی زمین

دامنی کز دست نتوان داد دامان شب است

بازگشت به سروده‌های صائب