دامن صحرای وحشت خاک دامنگیر ماست
حلقه چشم غزالان حلقه زنجیر ماست
این شعر درباره دشواریها و زیباییهای زندگی است. شاعر به توصیف حضوری در دنیایی پر از مشکلات و محدودیتها میپردازد که همچون دامن صحرای وحشت، بر او سایه افکنده است. غزالان نماد پنهانی زیبایی و آزادیاند، در حالی که در واقعیت، او در زنجیر است. شاعر به fleeting و گذرا بودن زندگی و لذتها اشاره میکند و از تأمل در سرنوشت و قضا و قدر سخن میگوید. او تأکید میکند که هیچکس نمیتواند ما را پیر کند جز خودمان و انتخابهایمان. در نهایت، این شعر به تفکر درباره ناتوانی در کنترل زندگی و تأثیرات خارجی بر سرنوشت فردی میپردازد.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
دامن صحرای وحشت خاک دامنگیر ماست
حلقه چشم غزالان حلقه زنجیر ماست
در نظر واکردنی بیرون ز گردون می رویم
چون شرار شوخ، مجمر عاجز تسخیر ماست
از هوس هر دم به رنگی جلوه آرا می شویم
از پر طاوس، گویا خامه تصویر ماست
از قناعت دستگاه شکر می گردد وسیع
کاسه گردون پر از نعمت ز چشم سیر ماست
دانه ای کز دام افزون است در گیرندگی
پیش ارباب بصیرت سبحه تزویر ماست
بحر تا سیلاب را صافی نسازد بحر نیست
هر که ما را در جوانی پیر سازد، پیر ماست
نیست دربست و گشاد خویش ما را اختیار
بهله دست قضا سرپنجه تدبیر ماست
یک سر مو نیست صائب کوتهی در زلف یار
دوری این راه از کوتاهی شبگیر ماست