آنچه می دانند ماتم تن پرستان سور ماست
دار، نخل دیگران و رایت منصور ماست
این شعر به توصیف درد و رنج انسانی میپردازد که در کنار تلخیها و مصیبتها، از زیباییها و لذتهای زندگی نیز سخن میگوید. شاعر با استفاده از تصاویری چون تلخی شراب و شور بلبل، نشان میدهد که در دل ناامیدیها همچنان جستجوی زیبایی و عشق وجود دارد. همچنین به فاصلههای آرزو از واقعیت، درد درونی و مشکلات موجود در زندگی اشاره میکند. در نهایت، با وجود تمام غمها و مشکلات، امید به بهبودی و صلح همچنان باقی است و عواطف عمیق انسانی در عمق این احساسات نهفته است.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
آنچه می دانند ماتم تن پرستان سور ماست
دار، نخل دیگران و رایت منصور ماست
خون شاخ گل به جوش از بلبل پر شور ماست
پایکوبان دار از زور می منصور ماست
ما ز تلخی چون شراب تلخ لذت می بریم
موج دریای حلاوت نشتر زنبور ماست
گرچه اوج لامکان بسیار دور افتاده است
منزل نقل مکان فکرهای دور ماست
آتش ما را به خاکستر نهفتن مشکل است
داغ ها چشم پر آب از سینه پر نور ماست
از دل صد پاره ما عقل فرد باطلی است
عشق گردی از نمکدان سرپر شور ماست
با دل پرخون ز نعمت های الوان فارغیم
عشرت روی زمین در غنچه مستور ماست
با عیان صلح از بیان چون شاخ نرگس کرده ایم
کاسه دریوزه ما دیده مخمور ماست
کاسه لیس شهد این حنظل جبینان نیستیم
بر شکرخند سلیمان چشم تنگ مور ماست
کعبه از آبادی بتخانه ویران مانده است
دل به خاک ره برابر از تن معمور ماست
از گرانخوابی دل شبهاست روز عیش ما
روز روشن از سیه کاری شب دیجور ماست
داغ ما افسردگان را تازه سازد روی گرم
سردی ابنای دنیا مرهم کافور ماست
هست فریادی ز داغ آتشین ما نمک
سوده الماس زخمی از دل ناسور ماست
نامرادی عاجزان را می شود خاک مراد
آه سرد از دل کشیدن رایت منصور ماست
زین نمک کز شورش عالم به زخم ما رسید
خنده صبح قیامت مرهم کافور ماست
موسی ما صائب از سیر و سفر آسوده است
کز دل سنگین خود آماده کوه طور ماست