هر که رو تابد ز عاشق، خط مشکینش سزاست
گل که با بلبل نسازد دست گلچینش سزاست
در این شعر، شاعر به تبیین عواطف و احساسات عاشقانه میپردازد. او به ویژگیها و خصوصیات عاشقانه اشاره میکند که هر کسی که در عشق دچار چالشها و مشکلات شود، سزاوار آن است که به درد و رنج خود دچار گردد. شعر همچنین به تقابل عشق و سختیها، زیبایی و زشتیها اشاره میکند و بر این موضوع تأکید میکند که هر کسی که در برابر سختیهای عشق دوام بیاورد و با آنها کنار بیاید، سزاوار تحسین و توجه است. شاعر با استفاده از تصاویری زیبا و نمادین، عمق احساسات انسانی در عشق را به تصویر میکشد و به مخاطب یادآوری میکند که عشق واقعی همواره با دشواری همراه است.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
هر که رو تابد ز عاشق، خط مشکینش سزاست
گل که با بلبل نسازد دست گلچینش سزاست
هر سری کز شور سودا نیست فانوس خیال
سنگباران گر نماید خواب سنگینش سزاست
هر که در مستی شود چون کبک آوازش بلند
بی تکلف زخم جان پرداز شاهینش سزاست
یار را بی پرده چون فرهاد هر کس نقش بست
گر کنند از خون دهان تیشه شیرینش سزاست
هر که سرگرمی نیفروزد به بالینش چراغ
بستر از خاک سیاه، از خشت بالینش سزاست
بهله در خون غوطه زد از پیچ و تاب آن کمر
بر ضعیفان هر که دست انداز کرد، اینش سزاست
هر که با خشکی و بی برگی نسازد همچو خار
گر به خون سازند چون گل چهره رنگینش سزاست
دست از دامان فرصت هر که بردارد به تیغ
پشت دست از زخم اگر گردد نگارینش سزاست
رنگ در رویت نماند از چشم شوخ بوالهوس
هر که با گلچین مدارا می کند اینش سزاست
سوخت صائب فکر تا آمد به انجام این غزل
این زمین ها هر که پیدا می کند اینش سزاست!