از دو عالم فارغم، آزاده ای چون من کجاست؟
زیر دست سایه ام، افتاده ای چون من کجاست؟
این شعر به جستجوی وجود آزاد و بیقید و شرط شاعر در میان درد و غمهای عشق و زندگی اشاره دارد. شاعر به دنبال همتایی برای خود میگردد که در شرایط مشابهی قرار داشته باشد و از دو جهان مادی و معنوی جدا شده باشد. او به مصائب عشق، شجاعت و تنهایی خود اشاره کرده و نشان میدهد که هیچ چیز به اندازه عشق و آزادگی برایش اهمیت ندارد. در نهایت، شاعر به حالت نشئگی و غرق در احساسات خود پرداخته و در پی یافتن کسی هست که با او همدرد باشد.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
از دو عالم فارغم، آزاده ای چون من کجاست؟
زیر دست سایه ام، افتاده ای چون من کجاست؟
درد را سر، داغ را لخت جگر، غم را دلم
درد و داغ عشق را آماده ای چون من کجاست؟
نقش یوسف طلعتان خواب پریشان من است
در بساط خاک، لوح ساده ای چون من کجاست؟
نه به لنگر کار دارم نه به ساحل بازگشت
عشق را کشتی به طوفان داده ای چون من کجاست؟
سایه ام چون سرو بر دوش گلستان بار نیست
در جهان آب و گل، آزاده ای چون من کجاست؟
دنیی و عقبی نمی گردد به گرد خاطرم
از دو عالم بر کنار افتاده ای چون من کجاست؟
شسته است از چشم انجم خواب، جوش مستیم
در خم افلاک صائب باده ای چون من کجاست؟