غزلیات

غزل شمارهٔ ۹۲۸

سرودهٔ صائب
هوش مصنوعی

دربارهٔ این سروده

برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحه‌کلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.

۱

آن که رنگ خط به رخسارش ز مشک ناب ریخت

خار در پیراهن خورشید عالمتاب ریخت

۲

چون شفق رنگین ز روی خاک می خیزد غبار

غمزه او بس که خون خلق را چون آب ریخت

۳

می توان صد نامه انشا کرد از راه نگاه

شبنم بی درد اگر در گوش گل سیماب ریخت

۴

تا چه خونها در دل مردم به بیداری کند

چشم مخموری که خون عالمی در خواب ریخت

۵

ننگ هستی از سرم تیغ شهادت برگرفت

پیش دریا گرد راه از خویشتن سیلاب ریخت

۶

دانه تسبیح شد از سردی زهاد خشک

شمع عالمسوز هر اشکی که در محراب ریخت

۷

ترک جود اضطراری کن کز اهل جود نیست

هر که در کام نهنگ از بیم جان اسباب ریخت

۸

این جواب آن غزل صائب که می گوید اسیر

همچو گرد سرمه از چشم غزالان خواب ریخت

بازگشت به سروده‌های صائب