غزلیات

غزل شمارهٔ ۹۲۰

سرودهٔ صائب
هوش مصنوعی

دربارهٔ این سروده

برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحه‌کلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.

۱

آیینه شو وصال پری طلعتان طلب

اول بروب خانه دگر میهمان طلب

۲

گلمیخ آستانه عشق است آفتاب

هر حاجتی که داری ازین آستان طلب

۳

ایمن ز طبع دزد شدن عین غفلت است

از صحبت سیاه درونان کران طلب

۴

چون سبزه زیر سنگ حوادث چه مانده ای؟

همت ز دست و بازوی رطل گران طلب

۵

معیار دوستان دغل روز حاجت است

قرضی به رسم تجربه از دوستان طلب

۶

رویی ز سنگ و جانی از آهن به هم رسان

آنگه بیا و آتش ازین کاروان طلب

۷

دست از خرد بشوی و تمنای عشق کن

خالی شو از دغل، محک امتحان طلب

۸

در ناخن نسیم گشایش نمانده است

ای غنچه همت از نفس بلبلان طلب

۹

خواهی که جای در دل شکرلبان کنی

همت ز کلک صائب شیرین زبان طلب

بازگشت به سروده‌های صائب