آیینه شو وصال پری طلعتان طلب
اول بروب خانه دگر میهمان طلب
در این شعر، شاعر به زیبایی و عشق اشاره میکند و از معشوقهای با طبع خوش و پریچهره سخن میگوید. او به دنبال وصال و نزدیکی به این دلبر است و از خواندن آستان عشق و طلب حاجت از آنجا سخن به میان میآورد. شاعر همچنین به خطرات و دزدیهای غفلت اشاره میکند و تأکید میکند که فرد باید از دوستان خود در زمان نیاز کمک طلب کند. در نهایت، او از مخاطب میخواهد که از خرد و دغل دست بردارد و عشق واقعی را جستجو کند و همت خود را برای رسیدن به معشوق به کار گیرد.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
آیینه شو وصال پری طلعتان طلب
اول بروب خانه دگر میهمان طلب
گلمیخ آستانه عشق است آفتاب
هر حاجتی که داری ازین آستان طلب
ایمن ز طبع دزد شدن عین غفلت است
از صحبت سیاه درونان کران طلب
چون سبزه زیر سنگ حوادث چه مانده ای؟
همت ز دست و بازوی رطل گران طلب
معیار دوستان دغل روز حاجت است
قرضی به رسم تجربه از دوستان طلب
رویی ز سنگ و جانی از آهن به هم رسان
آنگه بیا و آتش ازین کاروان طلب
دست از خرد بشوی و تمنای عشق کن
خالی شو از دغل، محک امتحان طلب
در ناخن نسیم گشایش نمانده است
ای غنچه همت از نفس بلبلان طلب
خواهی که جای در دل شکرلبان کنی
همت ز کلک صائب شیرین زبان طلب