بردار دل ز عالم خاکی، صفا طلب
از تنگنای جسم برون آ، هوا طلب
در این شعر، شاعر به جستجوی روحانی و فراتر از دنیای مادی اشاره دارد. او از مخاطب میخواهد تا از وابستگی به امور دنیوی دور شود و به صفا و آرامش درونی دست یابد. شاعر بر این باور است که روشنایی واقعی از درون میآید و باید از نفس گرم خود منبع نور را جستجو کند. او به اهمیت گفتگو با معشوق الهی اشاره دارد و از خواننده میخواهد که در جستجوی حقیقت و معرفت، از خود فراتر رود و راهنمایی برای مسیرش بیابد. در نهایت، به دعا و تأثیر آن بر زندگی اشاره میکند و تأکید میکند که نباید از تلاش و طلب حقیقت دست کشید.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
بردار دل ز عالم خاکی، صفا طلب
از تنگنای جسم برون آ، هوا طلب
در جستجوی خانه در بسته است فیض
از فکر یار غنچه شو آنگه صبا طلب
روشن نمی شود دل تاریک از آفتاب
این روشنایی از نفس گرم ما طلب
بیگانه شو ز هر چه به جز گفتگوی اوست
دیگر ز ما بیا سخن آشنا طلب
هر جا نظر ز دوری ره خیرگی کند
از گرد راه گرمروان توتیا طلب
دنیا و آخرت چه بود پیش جود حق؟
همت بلند دار و ازو هر دو را طلب
نتوان به بی نشان ز نشان گرچه راه برد
دست از طلب مدار و همان نقش پا طلب
پیدا نشد کسی که درین راه گم نشد
گم شو ز خود نخست، دگر رهنما طلب
صائب دعای بی اثران با اثر بود
مگذار اثر ز خویش، اثر از دعا طلب