غزلیات

غزل شمارهٔ ۹۱۹

سرودهٔ صائب
هوش مصنوعی

دربارهٔ این سروده

برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحه‌کلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.

۱

بردار دل ز عالم خاکی، صفا طلب

از تنگنای جسم برون آ، هوا طلب

۲

در جستجوی خانه در بسته است فیض

از فکر یار غنچه شو آنگه صبا طلب

۳

روشن نمی شود دل تاریک از آفتاب

این روشنایی از نفس گرم ما طلب

۴

بیگانه شو ز هر چه به جز گفتگوی اوست

دیگر ز ما بیا سخن آشنا طلب

۵

هر جا نظر ز دوری ره خیرگی کند

از گرد راه گرمروان توتیا طلب

۶

دنیا و آخرت چه بود پیش جود حق؟

همت بلند دار و ازو هر دو را طلب

۷

نتوان به بی نشان ز نشان گرچه راه برد

دست از طلب مدار و همان نقش پا طلب

۸

پیدا نشد کسی که درین راه گم نشد

گم شو ز خود نخست، دگر رهنما طلب

۹

صائب دعای بی اثران با اثر بود

مگذار اثر ز خویش، اثر از دعا طلب

بازگشت به سروده‌های صائب