غزلیات

غزل شمارهٔ ۹۱۷

سرودهٔ صائب
هوش مصنوعی

دربارهٔ این سروده

برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحه‌کلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.

۱

از چشم نیم مست تو با یک جهان شراب

ما صلح می کنیم به یک سرمه دان شراب!

۲

از خشکسال توبه کم کاسه می رسیم

داریم چشم از همه دریاکشان شراب

۳

زنهار شرم دختر رز را نگاه دار

در روز آفتاب مپیما عیان شراب

۴

هر غنچه ای ز باده گلرنگ شیشه ای است

دیگر چه حاجت است درین بوستان شراب

۵

من در حجاب عشقم و او در نقاب شرم

ای وای اگر قدم ننهد در میان شراب!

۶

مینا به چشم روشنی جام می رود

در مجلسی که می کشد آن دلستان شراب

۷

ما ذوق لب گزیدن خمیازه یافتیم

ارزانی تو باد ز رطل گران شراب

۸

رنگ شکسته کاهربای شکفتگی است

کیفیت بهار دهد در خزان شراب

۹

ما داده ایم دست ارادت به دست تاک

زان روی می خوریم چو آب روان شراب

۱۰

صائب چراغ عشرت ما می شود خموش

گر کم شود ز ساغر ما یک زمان شراب

بازگشت به سروده‌های صائب