ای خوشه چین سنبل زلف تو مشک ناب
شبنم گدای گلشن حسن تو آفتاب
شاعر در این شعر به زیبایی و جذابیت عشق و دردهای ناشی از آن میپردازد. او از زلف محبوب به عنوان نشانهای از زیبایی یاد میکند و عاشقانههایش را به شبنم و آفتاب تشبیه میکند. احساس عمیق عشق او به گونهای است که حتی اشکهایش نیز به شادی تبدیل میشوند. شاعر بیان میکند که عشقش او را دچار درد و رنج کرده و این حس را عمیقتر از هر درد دیگری میداند. او همچنین به ناامیدی از دنیا اشاره میکند و به این نگاه دارد که هر چه بیشتر در پی آرزوها برود، بیشتر رنج میکشد. این شعر در نهایت نشان دهنده ابراز ناامیدی و مشکلات ناشی از عشق و زندگی است.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
ای خوشه چین سنبل زلف تو مشک ناب
شبنم گدای گلشن حسن تو آفتاب
در محفل تو ناله فرامش کند سپند
در آتش تو گریه شادی کند کباب
از وصل گشت گریه من جانگدازتر
از آفتاب، تلخ شود بیشتر گلاب
دیوانه قلمرو صحرای وحشتیم
ما را سواد شهر بود آیه عذاب
بر دیده های پاک، روان است حکم عشق
هر شبنمی که هست، بود خرج آفتاب
پیوسته از هوای خود آزار می کشم
در خانه است دشمن من فرش چون حباب
دست از طمع بشوی که از شومی طمع
در حق خود دعای گدا نیست مستجاب
از عیب می فتد به هنر چشم ها پاک
از بحر تلخ، آب گهر می برد سحاب
شد غفلتم ز عمر سبکسیر بیشتر
سنگین نمود خواب مرا این صدای آب
شاهی که بر رعیت خود می کند ستم
مستی بود که می کند از ران خود کباب
زان دم که دید گوشه ابروی یار را
شد ماه عید ناخنه چشم آفتاب
صائب مکن توقع آسایش از جهان
دلهای آب کرده بود موج این سراب