غزلیات

غزل شمارهٔ ۹۰۸

سرودهٔ صائب
هوش مصنوعی

دربارهٔ این سروده

برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحه‌کلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.

۱

ندیده چشم چنین آهوی ختا در خواب

که سر زند ز لبش حرف آشنا در خواب

۲

غزال قدس به آن چشم نیمخواب که هست

به گرد چشم سیاهش رسد کجا در خواب

۳

شبی گذشت ترا خوش که از پریشانی

نرفت یک مژه تا صبح چشم ما در خواب

۴

ز بیم بوسه شکاران بوالهوس پیشه (است)

که حرف می زند آن چشم سرمه سا در خواب

۵

سحر شکفته تر از گل ز خواب برخیزد

به دست طفل گذارند چون حنا در خواب

۶

ز بخت سبز امیدم همین بود صائب

که لعل یار ببوسم به مدعا در خواب

بازگشت به سروده‌های صائب