زهی ز عارض گلرنگ، خونی می ناب
عرق به روی تو جام شراب در مهتاب
این شعر به بیان احساسات عاشقانه و شور و شوق دل شاعر میپردازد. شاعر از زیبایی و لطافت معشوق با استفاده از تصاویری چون "عارض گلرنگ" و "جام شراب در مهتاب" سخن میگوید. او در تلاش است تا عشق و درد درونی خود را در دریا و امواج تصویر کند و به دنبال معشوق میگردد. در نهایت، به این نتیجه میرسد که عشق تب و تابی همچون آتش در دل دارد و این عشق با خون و زندگی ارتباطی عمیق دارد. شاعر با اشاره به "کتاب جوهر شمشیر عشق"، به قدرت و شدت عشق در زندگی انسانها اشاره میکند.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
زهی ز عارض گلرنگ، خونی می ناب
عرق به روی تو جام شراب در مهتاب
به پای آبله ریز آنقدر ترا جستم
که غوطه زد به گهر رشته های موج سراب
خرد به زور می ناب برنمی آید
مرو به کشتی کاغذ دلیر بر سر آب
هوای خانه به ویرانیش کمر بندد
کسی که خانه ز دریا جدا کند چو حباب
چه کم ز ریزش خوناب دل شود تب عشق؟
چه آب بر دل آتش زند سرشک کباب؟
کتاب جوهر شمشیر عشق را صائب
ز خون خضر و مسیحاست سرخی سر باب