دست کوته مکن از دامن احسان طلب
تا کشی نکهت یوسف ز گریبان طلب
در این شعر، شاعر به اهمیت طلب و جستجوی معنوی اشاره میکند و میگوید که انسان نباید از درخواست و مُعامله با خیرات و نیکویی دست بردارد. او بیان میکند که سالک (مسافر عشق) نباید از ملامتها و زخم زبانها غصهدار شود و همواره باید در پی عشق و حقیقت باشد. با وجود سختیها و چالشها، تلاش و کوشش در مسیر عشق ضروری است و هیچگاه نباید از آن ناامید شد. شاعر همچنین به زیبایی و جاذبه معشوق اشاره میکند و میگوید که آنچه ارزشمند است، صبر و پایداری در طلب آن معشوق است. در نهایت، او تأکید میکند که عشق واقعی نمیگذارد که انسان از زخم زبانها و مشکلات بترسد، بلکه باید به عشق ادامه دهد و به دنبال حاصل نیکویی باشد.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
دست کوته مکن از دامن احسان طلب
تا کشی نکهت یوسف ز گریبان طلب
سالک آن به که شکایت ز ملامت نکند
که بود زخم زبان، خار بیابان طلب
رهرو عشق محال است که افسرده شود
عرق سرد ندارد تب سوزان طلب
پنجه سعی ترا ناخن غیرت کُندست
ورنه بی لعل و گهر نیست رگ کان طلب
از طلب چون شوم آسوده، که هر چشم زدن
می شود تازه ز رخسار تو ایمان طلب
شاهد ناطق کاملطلبان خاموشی است
شکوه دوری راه است ز نقصان طلب
آسمانها نفس بیهدهای می سوزند
به دویدن نشود قطع، بیابان طلب
چشمپوشیده ز دیدار چه لذت یابد؟
چه کند جلوه مطلوب به حیران طلب؟
جذبهای را به عنانگیری شوقم بفرست
که ازین بیش ندارم سر و سامان طلب
خار صحرای جنون از دل من سیراب است
زهره شیر بود آب نیستان طلب
من چه گنجشک ضعیفم، که هزاران سیمرغ
بال و پر ریخته در سیر بیابان طلب
جلوه شاهد مقصود بود پرده نشین
تا مصفا نشود آینه جان طلب
پای از حلقه زنجیر گذارد بر تخت
هر که یک چند کند صبر به زندان طلب
هر که چون غنچه کشد دست تصرف در جیب
ای بسا گل که بچیند ز گلستان طلب
صائب از زخم زبان، عشق، محابا نکند
خس و خاشاک بود سنبل و ریحان طلب