بی خبر شو ز دو عالم، خبر یار طلب
دست بردار ز خود، دامن دلدار طلب
این شعر به جستجوی عشق و معشوق میپردازد و به طرز زیبا احساساتی از عطش و خواست واقعی را به تصویر میکشد. شاعر به انسان توصیه میکند که از دنیاستی و خبرهای آن دور شود و به دنبال عشق حقیقی برود. او میگوید که هر چیزی که از عشق میخواهی باید جستجو کنی و نباید خسته شوی. شاعر همچنین به کنایه از سلیمان و نرگس به بزرگی و زیبایی عشق اشاره میکند و میخواهد نشان دهد که عشق میتواند در لابهلای دردها و چالشها نیز وجود داشته باشد. به طور کلی، این شعر دعوت به بیداری و جستجوی عمیق در دنیای عشق و احساسات است.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
بی خبر شو ز دو عالم، خبر یار طلب
دست بردار ز خود، دامن دلدار طلب
حاصل روی زمین پیش سلیمان بادست
دو جهان از کرم عشق به یکبار طلب
نکند تلخ سلیمان دهن موران را
هر چه می خواهی ازان لعل شکربار طلب
مستیی را که خماری نبود در دنبال
از شفاخانه آن نرگس بیمار طلب
عشق در پرده معشوق نهان می گردد
خبر طوطی ما را ز شکرزار طلب
چون نداری پر و بالی که به جایی برسی
چون سلامت طلبان رخنه دیوار طلب
خاک را قافله سیل رسانید به بحر
در ره عشق رفیقان سبکبار طلب
از صدف کم نتوان بود به همت، زنهار
چون دهن باز کنی گوهر شهوار طلب
می توان دولت بیدار به بی خوابی یافت
تو همین در دل شب دیده بیدار طلب
پرده آب حیات است سیاهی صائب
عمر جاوید ازان طره طرار طلب