خانه از خویش تهی کن که ز نظاره آب
پرده چشم حباب است همان چشم حباب
این شعر به بررسی احساسات عمیق و تجربیات انسانی میپردازد. شاعر از زیباییها و دردهای عشق سخن میگوید و اشاره میکند که چگونه انسانها باید از دنیای مادی و جمعیت فاصله بگیرند تا به درون خود و معنای واقعی زندگی دست یابند. او به تضاد میان زیبایی و ویرانی اشاره کرده و مینویسد که عشق قادر است انسان را به روشنی و آرامش برساند، اما در عین حال، ممکن است به او آسیب نیز برساند. شاعر خواستههای دل را با تصاویری زیبا و نمادگرایی عمیق بیان میکند و نشان میدهد که چگونه زیبایی و عشق میتواند زندگی را تغییر دهد و شخص را مجبور به غرق شدن در احساسات عمیق کند.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
خانه از خویش تهی کن که ز نظاره آب
پرده چشم حباب است همان چشم حباب
راه خوابیده رسانید به منزل خود را
بخت ما نیست که بیدار نگردد از خواب
رهرو عشق نگردد ز ملامت در هم
شود از سنگ فزون جوهر آیینه آب
دل بی تاب من آرام ندارد، ورنه
می کشد در دل شب ها نفسی موج سراب
مانع عمر سبکسیر نگردد پیری
سیل را سایه پل باز ندارد ز شتاب
دل بپرداز ز جمعیت دنیا زنهار
که صدف می شود از آب گهر خانه خراب
خطر از خصم ندارد جگر جوهردار
تیغ از آتش سوزنده برآید سیراب
چه کند خون جهان با جگر تشنه عشق؟
نکند شبنم گل ریگ روان را سیراب
از صفای دل ما مستی خوبان افزود
حسن را آینه صاف بود عالم آب
گردش از جلوه مستانه نمی آساید
هر که را سیل خرام تو کند خانه خراب
مستی حسن ز خون ریختن ما افزود
باده لعلی آتش بود از اشک کباب
منت سیل برآورد ز بنیادم گرد
ای خوش آن خانه که از خویش برون آرد آب
برق را خار به اصلاح نیارد صائب
حسن مغرور، ز خط پا نگذارد به حساب