از شفق هر صبح سازد چهره خونین آفتاب
تا مگر آید به چشم خلق رنگین آفتاب
این شعر درباره زیبایی و جلوههای صبح و آفتاب است. شاعر بیان میکند که هر روز صبح، آفتاب با چهرهای خونین و زیبا از افق برمیخیزد تا به چشم مردم رنگ و روشنی ببخشد. همچنین اشاره دارد به اینکه نور آفتاب در دل هر ذرهای از زمین حضور دارد و تلاش میکند که پیش از طلوع آفتاب، خودش را به تصویر بکشد. شاعر از خواب شیرین غفلت بیدار میشود و به زیبایی صبح توجه میکند. در نهایت، او از ترک خواب صبح دعوت میکند تا زیباییهای خونین آفتاب را مشاهده کند.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
از شفق هر صبح سازد چهره خونین آفتاب
تا مگر آید به چشم خلق رنگین آفتاب
از بهشت روشنایی روزنی واکرده است
در دل هر ذره از مژگان زرین آفتاب
تا مگر روی ترا ز آیینه بیند پیشتر
می جهد هر صبحدم از خواب شیرین آفتاب
دامن فکر بلند آسان نمی آید به دست
زرد شد تا مطلعی را کرد رنگین آفتاب
ترک خواب صبح کن صائب که در خون شفق
روی می شوید به خون از خواب شیرین آفتاب