گرچه ذراتند یکسر میهمان آفتاب
کم نگردد ذره ای نعمت ز خوان آفتاب
شعر به توصیف نور و زیبایی آفتاب و تأثیر آن بر زندگی و دلها پرداخته است. شاعر بیان میکند که آفتاب هرگز از نعمتهایش کاسته نمیشود، حتی اگر ذرات کم باشند. در دنیای محبت و عاشقی، عشق و حسن به مانند آفتاب است که جانها را روشن میکند. روزی روشندلها به خون و درد نیاز دارد و عشق واقعی در دلهای روشن میدرخشد. همچنین، زیبایی و ارزشهای روحانی در سایه آفتاب وجود دارند و هیچ پردهای نمیتواند نور حقایق را پنهان کند. شاعر به زیبایی معشوقش اشاره میکند و میگوید که عشق واقعی دنیای جدیدی میآفریند. در نهایت، عشق و زیبایی همواره در دسترس عاشقان خالص و پاکدامن است.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
گرچه ذراتند یکسر میهمان آفتاب
کم نگردد ذره ای نعمت ز خوان آفتاب
در خرابات محبت شیشه بی ظرف نیست
ذره ای بر سر کشد رطل گران آفتاب
دخل و خرج خویش را چون مه برابر هر که کرد
کم نگردد روزیش هرگز ز خوان آفتاب
پرده دلها حریف حسن عالمسوز نیست
ابر یک ساعت بود آیینه دان آفتاب
روزی روشندلان را چشم زخمی لازم است
نیست بی خون شفق یک روز نان آفتاب
نور رخسار جهانگیر تو گر پهلو دهد
می تواند ماه نو شد میزبان آفتاب
دل منور کن گرت تسخیر عالم آرزوست
کز دل روشن بود حکم روان آفتاب
پرده داری حسن عالمسوز را در کار نیست
کز فروغ خویش باشد دیده بان آفتاب
خاک شد یک دانه یاقوت از لب رنگین تو
این چنین لعلی ندارد دودمان آفتاب
عاشقان پاکدامن پرده دار آفتند
صائب از صبح است حسن جاودان آفتاب