گرچه با هر موجه ای دام دگر می دارد آب
از ته دل وصل دریا در نظر می دارد آب
این شعر به بررسی رابطه انسان با آب و تأثیر آن بر زندگی و احساسات او میپردازد. شاعر به نمادین بودن آب اشاره کرده و آن را به عنوان وسیلهای برای ارتباط با حقیقتها و دگرگونیهای زندگی توصیف میکند. آب به عنوان نمادی از لطف خداوند، حیات و آرامش قلمداد میشود و در عین حال، چالشها و سختیهای زندگی را به تصویر میکشد. هر داغ و دردی که انسان تجربه میکند، نشاندهنده تلاش برای دستیابی به آرامش و کمال است. در نهایت، شاعر بر اهمیت امید و انتظار در زندگی تأکید میکند و یادآور میشود که در دل سختیها، زیبایی و شادی نیز وجود دارد.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
گرچه با هر موجه ای دام دگر می دارد آب
از ته دل وصل دریا در نظر می دارد آب
زود گردد لطف حق، افتادگان را دستگیر
چون به پستی رو گذارد بال و پر می دارد آب
کشتیش را خشکی دریا نمی بندد به خشک
از قناعت هر که در دل چون گهر می دارد آب
بی وصول از گرد هستی پاک گشتن مشکل است
تا به دریا بر جبین گرد سفر می دارد آب
از کمین دشمن هموار، خود را پاس دار
تیغ ها از موج در زیر سپر می دارد آب
نیست عیش خاکساران را به شاهان نسبتی
در سفال تازه رو لطف دگر می دارد آب
حکم روشن گوهران جاری است بر دل های سخت
در رگ سنگ و دل آهن گذر می دارد آب
سینه صاف مرا هر داغ سودا عینکی است
عالمی از هر حبابی در نظر می دارد آب
داغدار از رنگ نبود دامن بی رنگیش
گرچه در هر برگ گل، رنگ دگر می دارد آب
تشنه چشمی لازم حرص خسیس افتاده است
موج این دریا طمع از نیشتر می دارد آب
ما به یاد خون دل گاهی شرابی می خوریم
تشنه تیغ است هر زخمی که برمی دارد آب
سخت رویان را زبان لاف می باشد دراز
شورش سیلاب در کوه و کمر می دارد آب
روزی خونین دلان از غیب صائب می رسد
لعل اگر در سنگ باشد، در جگر می دارد آب