بس که افکنده است پیری در وجودم انقلاب
خواب من بیداری و بیداریم گشته است خواب
این شعر به توصیف حالتی از پیری و تغییرات ناشی از آن میپردازد. شاعر از انقلاب و تحولاتی که پیری در وجودش ایجاد کرده سخن میگوید. بیداری و خوابش دستخوش تغییر شده و هیچ بخشی از وجودش بیدرد نیست. او به چگونگی خم شدن قامت و کاهش قدرت و نشاطش اشاره میکند و از از دست رفتن جوانی و زیبایی مینالد. در پایان، شاعر به ناپایداری عمر و عدم توانایی در جلوگیری از گذر زمان و پیری اشاره میکند و بیان میکند که تلاش برای حفظ جوانی بیفایده است.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
بس که افکنده است پیری در وجودم انقلاب
خواب من بیداری و بیداریم گشته است خواب
در سراپای وجودم ذره ای بی درد نیست
یک سر مو نیست بر اندام من بی پیچ و تاب
از لطایف آنچه در مجموعه دل ثبت بود
یک قلم شد محو، غیر از یاد ایام شباب
از کشاکش قامتم تا چون کمان گردید خم
مد عمر از قبضه بیرون رفت چون تیر شهاب
گوش سنگینی، بصر کندی، زبان لکنت گرفت
این صدف های گهر شد از تهی مغزی حباب
رفت گیرایی برون از دست چون برگ خزان
از قدم ها قوت رفتار شد پا در رکاب
ریخت از هم پیکر فرسوده را موی سفید
بال و پر شد این زمین شوره را موج سراب
ریخت تا دندان، ز هم پاشید اوراق دلم
می رود بر باد، بی شیرازه گردد چون کتاب
صبح پیری نیست گر صبح قیامت، از چه کرد
پیش چشم من ز عینک نصب، میزان حساب
بادپای عمر را نتوان ز سرعت بازداشت
چند صائب موی خود چون قیر سازی از خضاب؟