دید ز خون دلم لاله ستان خاک را
آبله دل شکست شیشه افلاک را
این شعر با اشاره به زیبایی و غم عشق، طبیعت و درد دل سروده شده است. شاعر با استفاده از نمادهایی مانند لاله و گل، احساسات عمیق خود را بیان میکند و با توصیفاتی از طبیعت نشان میدهد که عشق و درد دل در هم آمیختهاند. او همچنین به شادی و زیبایی موقت زندگی اشاره میکند و به عمق افکار خود درباره هویت و هستی میپردازد. در نهایت، شاعر با بیان این که هر کس باید زیبایی و معنای زندگی را درک کند، به اهمیت عشق و احساسات انسانی تاکید میکند.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
دید ز خون دلم لاله ستان خاک را
آبله دل شکست شیشه افلاک را
لاله و گل خون کنند بر سر هر شبنمی
گر به گلستان بری روی عرقناک را
تا لب ساغر رسید بر لب و دندان او
سر به ثریا رسید سلسله تاک را
بر دل آیینه ابر سایه دشمن بود
غوطه به خون می دهد باده دل پاک را
این سر خونین کیست، کز نفس آتشین
چشمه خورشید کرد حلقه فتراک را
حسن خداداد را مرتبه دیگرست
باده چه مستی دهد جان طربناک را؟
روزن هر خانه ای در خور وسعت بود
دیده دل روزن است خانه افلاک را
من کیم و کیستم تا سر سوداییم
داغ گذارد به دل لاله فتراک را
گوهر شهوار را مهره گل نشمرد
هر که ز صائب شنید این غزل پاک را