منه بر دل زار بار جهان را
سبک ساز بر شاخ گل آشیان را
این شعر به بیان نگرانیها و دردهای دل شاعر درباره معضلات زندگی و دنیا میپردازد. او از بار سنگین دنیا شکایت دارد و خواستار سبکی و آرامش است. شاعر میگوید که با عشق و آگاهی میتوان جهان را تسخیر کرد و با ترک عادات مضر، به مرگ نزدیکتر شد. همچنین بر اهمیت زندگی در لحظه و توجه به جنبههای مثبت زندگی تأکید میکند. او خواستار پاکسازی دل و دوری از دنیا و مادیات است و از غفلت در زندگی هشدار میدهد. در نهایت، شاعر از بیمعنایی دنیا و پوچی زندگیهای مادی سخن میگوید و بر ضرورت دانایی و آگاهی در زندگی تأکید میکند.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
منه بر دل زار بار جهان را
سبک ساز بر شاخ گل آشیان را
نفس آتشین کن به تسخیر گردون
که آتش کند نرم، پشت کمان را
چو شد زهر عادت، مضرت نبخشد
به مرگ آشنا کن به تدریج جان را
همین است پیغام گلهای رعنا
که یک کاسه کن نوبهار و خزان را
دل صاف در بند دنیا نماند
به تدریج گوهر خورد ریسمان را
بود کیمیا قرب اهل سعادت
هما مغز دولت کند استخوان را
برآور ز دل آه گردون نوردی
ز سر باز کن این شرار و دخان را
ز تن دست بردار و جان را صفا ده
که آیینه چشم است آیینه دان را
به غیر از زیان نیست در خودفروشی
اگر سود خواهی ببند این دکان را
ز معراج منصب مجو پایداری
که بر یخ بود پای این نردبان را
بود غیبت خلق، مردارخواری
بپرداز ازین لقمه کام و زبان را
ز گوهر دهد لقمه ات ابر نیسان
اگر چون صدف پاک سازی دهان را
نکرد آسمان راست قامت در اینجا
تو خواهی کنی راست، کار جهان را؟
تکلف مکن در سلوکی که داری
چو خواهی که از خود کنی میهمان را
به زنجیر، دیوانه ننشیند از پا
چه پروای موج است آب روان را؟
فلک را مترسان به آه دروغین
که از تیر کج نیست پروا نشان را
به اشکی توان کند بنیاد غفلت
که یک قطره، سیل است خواب گران را
جهان استخوانی است بی مغز صائب
به پیش سگ انداز این استخوان را