غزلیات

غزل شمارهٔ ۸۴۴

سرودهٔ صائب
هوش مصنوعی

دربارهٔ این سروده

برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحه‌کلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.

۱

به دوش توکل منه بار خود را

ولی نعمت خویش کن کار خود را

۲

گره زن به سر رشته طول امل را

بدل کن به تسبیح زنار خود را

۳

مگیر از لب خویش مهر خموشی

مکن رخنه دیوار گلزار خود را

۴

مکن سر گرانی به ارباب حاجت

مکن بار افتادگان بار خود را

۵

حساب خود اینجا کن، آسوده دل شو

میفکن به روز جزا کار خود را

۶

نگردد خجل از محک سیم خالص

مصفا کن از رزق، کردار خود را

۷

تواضع بود پشتبان قصر تن را

به پستی نگه دار دیوار خود را

۸

به درویش ده توشه آن جهان را

به منزل ببر بی تعب بار خود را

۹

ز دندان ترا داده اند آسیایی

که سازی ملایم تو گفتار خود را

۱۰

تو آن روز صائب ز ارباب حالی

که سازی چو گفتار، کردار خود را

بازگشت به سروده‌های صائب