زهی به ساعد سیمین شکوفه ید بیضا
نظر به نور جمال تو مهر دیده حربا
این شعر به توصیف زیبایی و جستجوی معشوق میپردازد. شاعر از عشق و زیبایی معشوق سخن میگوید و به تشنگی و عطش درونی خود اشاره میکند. او تلاش خود را برای یافتن معشوق بیان کرده و به اهمیت خودآگاهی و بزرگاندیشی در زندگی اشاره میکند. در عین حال، او به بیثمری نصیحتهایی که به او میشود اشاره کرده و به درک زیباییهای زندگی و دنیای پیرامون تأکید میکند. شعر به نوعی دعوت به عشق و مراقبت از دل در مواجهه با مشکلات و حوادث زندگی است.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
زهی به ساعد سیمین شکوفه ید بیضا
نظر به نور جمال تو مهر دیده حربا
به جستجوی تو چندان عنان گسسته دویدم
که گشت صفحه مسطر کشیده، دامن صحرا
مکن نصیحت اهل لباس، بخیه به لب زن
عبث گلاب میفشان به روی صورت دیبا
عذار ماه کلف دار شد ز پرتو منت
در آفتاب بسوز و مرو به سایه طوبی
بمال بر لب خونخوار حرص، خاک قناعت
وگرنه تشنگی افزاست آب شور تمنا
در آن سرست بزرگی که نیست فکر بزرگی
در آن دل است تماشا که نیست راه تماشا
دلم چو خانه زنبور گشته است ز کاوش
سرم چو کلک مصور شده است از رگ سودا
چه حاجت است به شمع و چراغ کعبه روان را؟
که همچو ریگ روان ریخته است آبله پا
در آن ریاض که باد بهار عدل بجنبد
چو گل شکفته شود هر کسی که غنچه شد اینجا
ز ترکتاز حوادث مکن ملاحظه صائب
چه کرد سیل به پیشانی گشاده صحرا؟