از آه روز گردان شبهای تار خود را
آیینه دو رو کن لیل و نهار خود را
در این شعر، شاعر به بیان احساسات درونی و دغدغههای خود پرداخته است. او از تاریکی شب و روزهای سخت و غمانگیز سخن میگوید و به خودآگاهی و تفکر عمیق در مورد زندگی و احساساتش دعوت میکند. شاعر تأکید میکند که برای دستیابی به آرامش و فهم حقیقی باید از دلبستگیها و غبارهای بیمورد دوری کند و به دنبال حقیقت و درک عمیقتری از خود و عالم باشد. همچنین، او به خیانت و فریب دنیا اشاره میکند و از ضرورت مروت و شفقت به دیگران یاد میکند. در نهایت، شاعر از زیباییهای عشق و نفرت در روابط انسانی و تأثیر آنها بر احساسات سخن میگوید و به شنونده توصیه میکند که مراقب دل و احساسات خود باشد.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
از آه روز گردان شبهای تار خود را
آیینه دو رو کن لیل و نهار خود را
در ملک دل مگردان مطلق عنان هوس را
از دست باد بستان مشت غبار خود را
زان گوهر گرامی هرگز خبر نیابی
از گریه تا نسازی دریا کنار خود را
دلسوزی عزیزان چون برق در گذارست
از سوز دل برافروز شمع مزار خود را
بیکاری و توکل دورست از مروت
بر دوش خلق مفکن زنهار بار خود را
آب و هوا و آتش مرکز شناس گشتند
تو بی خبر ندانی راه دیار خود را
دایم بود فروزان چون آتش دل لعل
هر کس نداد بیرون از دل شرار خود را
خواهی که آسمان ها در بر رخت نبندند
با خاک کن برابر اول حصار خود را
زان چشم های میگون شرمی بدار صائب
از هر شراب تلخی مشکن خمار خود را