غزلیات

غزل شمارهٔ ۸۲۷

سرودهٔ صائب
هوش مصنوعی

دربارهٔ این سروده

برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحه‌کلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.

۱

ای خار و خس بحر ثنای تو سخن‌ها

گنجینه گوهر ز مدیح تو دهن‌ها

۲

یک بار بر این نه چمن سبز گذشتی

سر در پی بوی تو نهادند چمن‌ها

۳

ما و سر آن زلف و پریشانی غربت

گرد سر این شام بود صبح وطن‌ها

۴

از نقطه توان راه به مضمون سخن برد

غول ره ما گشت درازی سخن‌ها

۵

تا شبنم افتاده بر افلاک برآید

خورشید جهان‌تاب فروهشته رسن‌ها

۶

معموره عشق است که غربت‌زدگانش

در آب نگیرند گل از یاد وطن‌ها

۷

نقد دو جهان غنچه‌صفت در گره توست

تا چند بگردی چو زبان گرد دهن‌ها؟

۸

هرجا که شود خامه صائب گهرافشان

تا حشر بماند چو صدف باز دهن‌ها

بازگشت به سروده‌های صائب