غزلیات

غزل شمارهٔ ۸۱۰

سرودهٔ صائب
هوش مصنوعی

دربارهٔ این سروده

برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحه‌کلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.

۱

گمراه کند غفلت من راهبران را

چون خواب، زمین گیر کند همسفران را

۲

بی بهره ز معشوق بود عاشق محجوب

روزی ز دل خویش بود بی جگران را

۳

در کوه و کمر از ره باریک خطرهاست

زنهار به دنبال مرو خوش کمران را

۴

چون صبح مدر پرده شب را که مکافات

در خون جگر غوطه دهد پرده دران را

۵

ز آتش نفسان نرم نگردد دل سختم

این سنگ کند خون به جگر شیشه گران را

۶

اکسیر شد از قرب گهر گرد یتیمی

از دست مده دامن روشن گهران را

۷

هر نامه که انشا کنم از درد جدایی

مقراض شود بال و پر نامه بران را

۸

با دیده حیران چه کند خواب پریشان؟

صائب چه غم از شور جهان بی خبران را؟

بازگشت به سروده‌های صائب