غزلیات

غزل شمارهٔ ۷۹۸

سرودهٔ صائب
هوش مصنوعی

دربارهٔ این سروده

برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحه‌کلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.

۱

در آتشم ز دیده شوخ ستاره‌ها

در هیچ خرمنی نفتد این شراره‌ها!

۲

خالی شده است از دل آگاه مهد خاک

عیسی‌دمی نمانده درین گاهواره‌ها

۳

پهلو ز کار عشق تهی می‌کنند خلق

جای ترحم است بر این هیچکاره‌ها

۴

جز حرف پوچ، قسمت زاهد ز عشق نیست

کف باشد از محیط نصیب کناره‌ها

۵

پستی دلیل قرب بود در طریق عشق

اینجا پیاده پیش بود از سواره‌ها

۶

صحبت غنیمت است به هم چون رسیده‌ایم

تا کی دگر به هم رسد این تخته‌پاره‌ها

۷

در حسن بی‌تکلف معنی نظاره کن

از ره مرو به خال و خط استعاره‌ها

۸

صائب نظر سیاه نسازد به هر کتاب

فهمیده است هر که زبان اشاره‌ها

بازگشت به سروده‌های صائب