غزلیات

غزل شمارهٔ ۷۸۷

سرودهٔ صائب
هوش مصنوعی

دربارهٔ این سروده

برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحه‌کلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.

۱

بر رو چو برگ گل ندویده است خون ما

چون داغ لاله عشق مکیده است خون ما

۲

ای تیغ لب مدزد که از شوق بوسه ات

چندین حجاب پوست دریده است خون ما

۳

مشکل که سر ز خاک خجالت برآورد

خنجر به روی تیغ کشیده است خون ما

۴

از خارزار نیشتر اندیشه کی کند؟

در شاهراه تیغ دویده است خون ما

۵

چون شمع صبحگاهی و چون لاله سحر

هرگز به قیمتی نرسیده است خون ما

۶

چون روز در قلمرو مژگان برآورد؟

از تیغ او امید بریده است خون ما

۷

صائب هزار لاله سیراب سر زده است

بر هر گل زمین که چکیده است خون ما

بازگشت به سروده‌های صائب