تا چند نقشبند تمنا شویم ما
آیینه دار جلوه عنقا شویم ما
این شعر به مضامین عرفانی و عمیق اشاره دارد. شاعر از نیاز به تحول و ارتقاء روحی صحبت میکند و میخواهد به مرحلهای عالیتر از زندگی دست یابد. او به تمنا و آرزوهایی اشاره میکند که آنها را به جنس دنیوی محدود میکند و تمام تلاشش را میکند تا از این دنیا به عالمی بالاتر پرواز کند. با تصاویری مانند شفق و صبح امید، شاعر از تاریکی و غفلت رهایی میجوید و میخواهد که به وضوح و روشنی برسد. در نهایت، او به اهمیت جمع و اجتماع اشاره میکند و میخواهد که در خلوت و تنهایی به حقیقت و درک درست از خود و جهان برسد. این سفر از مرحله ظاهری به باطن و فهم عمیقتر زندگی را ترسیم میکند.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
تا چند نقشبند تمنا شویم ما
آیینه دار جلوه عنقا شویم ما
چون موجه سراب درین دشت پر فریب
با جان بی نفس پی دنیا شویم ما
شور جنون کجاست که مانند گردباد
جاروب خارزار تمنا شویم ما
یارب نصیب کن پر و بالی که چون مسیح
زین خاکدان به عالم بالا شویم ما
با دیده ای که گوهر عبرت شناس شد
حیف است حیف خرج تماشا شویم ما
غفلت امان نداد که خود را کنیم صاف
زان پیشتر که واصل دریا شویم ما
نگشود لامکان ز دل تنگ ما گره
در تنگنای چرخ چسان وا شویم ما؟
دلهای تیره سرمه گفتار ما بود
چون طوطیان ز آینه گویا شویم ما
صبح امید از دل ما زنگ می برد
گر ملتجی به دامن شبها شویم ما
تا در میان جمعیم آشفته خاطریم
جمع آن زمان شویم که تنها شویم ما
در چشم این سیاه دلان صبح کاذبیم
در روشنی اگر ید بیضا شویم ما
هر عضوی از تو از دگری دلرباترست
چون قانع از نظاره به یک جا شویم ما؟
در زهر اگر چه غوطه زدیم از گزیدنش
صائب نشد گزیده ز دنیا شویم ما