غزلیات

غزل شمارهٔ ۷۷۹

سرودهٔ صائب
هوش مصنوعی

دربارهٔ این سروده

برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحه‌کلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.

۱

خجلت ز عشق پاک گهر می بریم ما

از آفتاب دامن تر می بریم ما

۲

یک طفل شوخ نیست درین کشور خراب

دیوانگی به جای دگر می بریم ما

۳

تا کی خمار سنگ ملامت توان کشید؟

زین شهر رخت خویش بدر می بریم ما

۴

فیضی که خضر یافت ز سرچشمه حیات

دلهای شب ز دیده تر می بریم ما

۵

حیرت مباد پرده بینایی کسی!

در وصل، انتظار خبر می بریم ما

۶

با مشربی ز ملک سلیمان وسیع تر

در چشم تنگ مور بسر می بریم ما

۷

آسودگی مقدمه خواب غفلت است

کشتی به موج خیز خطر می بریم ما

۸

هر کس به ما کند ستمی، همچو عاجزان

دیوان خود به آه سحر می بریم ما

۹

صائب ز بس تردد خاطر، که نیست باد!

در خانه ایم و رنج سفر می بریم ما

بازگشت به سروده‌های صائب