دل از قضا به دست رضا دادهایم ما
عمریست تا رضا به قضا دادهایم ما
در این شعر، شاعر از احساسات عمیق عشق و وابستگی به محبوب سخن میگوید. او نشان میدهد که زندگی و دلش را به رضا و قضا سپرده و به بلای خدا اعتمادی خاص دارد. شاعر به روشنی بیان میکند که وجود محبوبش را دلیل روشنی و زیبایی زندگیاش میداند و هر سختی را در زندگی به خاطر او تحمل میکند. با استفاده از تصاویری زیبا و استعارههایی عمیق، شاعر به عمق عشق و نازکدلیاش اشاره میکند و میگوید که حتی در سختترین شرایط هم زیبایی و امید را از عشق میگیرد. او در نهایت، نشان میدهد که نمیتوان زندگی را با مال خرید و عشق حقیقی همچون گلی زیباست که نمیتوان آن را از دست داد.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
دل از قضا به دست رضا دادهایم ما
عمریست تا رضا به قضا دادهایم ما
هر چند از بلای خدا میرمند خلق
دل را به آن بلای خدا دادهایم ما
روی تو روشن از نفس گرم ما شدهست
آیینه را به آه جلا دادهایم ما
از خال او پناه به زلفش گرفتهایم
تن در بلا ز بیم بلا دادهایم ما
چون استخوان ما نشود آب از انفعال؟
رزق سگ تو را به هما دادهایم ما
حسن مجاز را به حقیقت گزیدهایم
در کعبه دل به قبله نما دادهایم ما
چون خار، رخت بر سر دیوار بردهایم
ترک بهار نشو و نما دادهایم ما
هستی ز ما مجوی که در اولین نفس
این گرد را به باد فنا دادهایم ما
چندین هزار تشنه جگر را از این سراب
چون موج، سر به آب بقا دادهایم ما
نتوان خرید عمر به زر ورنه همچو گل
زر با سپر به باد صبا دادهایم ما
از یکدگر چگونه نریزیم چون حباب؟
دربسته خانه را به هوا دادهایم ما
صائب ز روزنامهٔ اقبال خویشتن
فردی به دست بال هما دادهایم ما