هرگز تهی ز خون جگر نیست جام ما
داغ است آفتاب ز ماه تمام ما
این شعر به توصیف احوالات عاشقانه و سرشار از احساس و شور میپردازد. شاعر بیان میکند که زندگی آنها همیشه پر از احساسات قوی و دردها و لذتهای عاشقانه است. آنها از شراب عشق و جاذبههای محبوب خود غرق در مستی هستند و این عشقه بهطور کامل آنها را دربرگرفته است. شاعر به چالشها و دشواریهایی که تجربه میکند نیز اشاره میکند و بیان میکند که حتی در این سختیها، عشق و جذبهاش پایدار و ماندگار است. در نهایت، او به این نکته میرسد که این پیچیدگیهای عشق و زندگی آنها را به سمت اهداف بزرگتری هدایت میکند.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
هرگز تهی ز خون جگر نیست جام ما
داغ است آفتاب ز ماه تمام ما
آسوده از خمار و ز خوابیم بی خبر
مستی چشم یار ندارد دوام ما
ما را نظر به می نبود، چون دهان شیر
از خون دشمن است می لعل فام ما
با نیستی ز جلوه فردوس فارغیم
دار فناست روضه دارالسلام ما
چون می اگر چه تلخ جبین اوفتاده ایم
سرچشمه نشاط جهان است جام ما
ما را کمند جذبه ز مجنون رساترست
لیلی یکی بود ز غزالان رام ما
بس آه گرم کز دل دوزخ برآورد
تا پخته گردد این ثمر نیم خام ما
عقلی که سرنوشت جهان است ابجدش
مشکل که سربرآورد از خط جام ما
گردیده است همچو قدمگاه خضر، سبز
روی زمین ز سرو پریشان خرام ما
از بیدلی کنند غزالان ز ما حذر
ورنه دعای جوشن صیدست دام ما
مانند چوب بید، شود در نبات گم
چوب قفس ز طوطی شیرین کلام ما
خامی و پختگی و دگر سوختن بود
ما سوختیم و پخته نگردید خام ما
این کارخانه را دل ما می برد به راه
دارد فلک اگر چه به ظاهر زمام ما
چون آفتاب از نفس گرم عمرهاست
صائب دویده است در آفاق نام ما