عالم ختن شد از قلم مشکسود ما
جای ترحم است به زخم حسود ما
این شعر به توصیف درد و رنج بشری میپردازد و نشاندهندهی حسادت و زخمهایی است که انسانها از یکدیگر میخورند. شاعر در اینجا به تاکید بر مقام والای انسانیت و قدسی که درون انسانها وجود دارد، اشاره میکند و از چالشها و مشکلات زندگی میگوید. همچنین، او بر این نکته تأکید میکند که بخت و شانس در زندگی, به رغم مشکلات موجود، میتواند درخشندگی و خوشبختی را برای ما به ارمغان آورد. در نهایت، شعر تلفیقی از غم و امید را به تصویر میکشد.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
عالم ختن شد از قلم مشکسود ما
جای ترحم است به زخم حسود ما
برهان آدمیت ما، قدسیان بسند
گو شعله زاده ای ننماید سجود ما
خورشید از کدام افق سربرآورد؟
آفاق پر شده است ز گفت و شنود ما
خوردیم بس که سیلی اخوان روزگار
نیلی شد آب چاه ز روی کبود ما
صائب غنیمت است که در سنگلاخ دهر
خندید بخت سبز به روی کبود ما