دود از نهاد خلق برآرد گزند ما
افتد به کار شعله گره از سپند ما
شاعر در این اشعار به تأثیرات آسیبزا و خطرناک ناشی از آتش (شعله) و دود بر انسانها اشاره میکند. او بیان میکند که ما از زیباییها و لذتها دور نیستیم و دلمان درگیر ظواهر نیست. در دشت زندگی پر از فرصتها، نتوانستهایم به هدفهایمان نزدیک شویم و دلمان همچنان در گمراهی است. در نهایت، شاعری که بیطاقتی و بیخبر است، تحت تأثیر زیباییهای دنیا به هلاکت میافتد.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
دود از نهاد خلق برآرد گزند ما
افتد به کار شعله گره از سپند ما
دل بر نگارخانه صورت نبسته ایم
از شیر ماهتاب شود آب، قند ما
هرگز چنان نشد که درین دشت پر شکار
دست افکند به گردن صیدی کمند ما
یک گام بر مراد دل خود نرفته ایم
در دست گمرهی است عنان سمند ما
بی طاقتان هلاک نسیم بهانه اند
از ماهتاب سوخته گردد سپند ما